أيوب صبري باشا (پاشا) (مترجم: عبد الرسول منشى)
190
مرآة الحرمين (سفرنامه مكه) (فارسى) ( چاپ مركز پژوهشى ميراث مكتوب ، 1382 ش )
فرعون حقيقت امر را پىبرده استيمان نمود و به تعظيم و توقير تمام به حضرت ساره گفت : يا ساره پس از اين خيال ناشايست در حق تو نخواهم كرد ؛ ديگر از آرزوى نفسانيهء خويش فارغ آمدم ، دفعهء ديگر استدعا كن كه دست من به هيئت اوّليّهء خويش باز گردد . حضرت ساره به درگاه حضرت ايزدى عرض نمود : الهى اگر فرعون در قول خود صادق است او را به حالت اوّل بازگردان . دعاى آن حضرت مستجاب شده ، دست فرعون حالت احساس بههم رسانيد . سنان بن علوان از اين حال كسب مسرّت و انبساط كرده از جوارى قبطيهء بىنظير خود هاجر را به حضرت ساره بخشيده و به نزد حضرت ابراهيم كه در خارج قصر غرق درياى حيرت و اضطراب بود فرستاد . اخطار نظر به بعض روايات هاجر از جنس مملوك و كنيز نبوده از بنات ملوك قبطيّه بوده است و اينكه فرعون به حضرت ساره گفته است : « ها اجر دعائك » و مشار اليها را به حضرت ساره تقديم و هبه نموده براى هاجر وجه تسميه شده است . انتهى . حضرت ابراهيم را از احضار حليلهء محترمهء خود به نزد فرعون حسب البشريه حزن و آلام طارى و ظاهر شده و به درگاه حضرت قاضى الحاجات توسّل و توجّه نموده بود . براى آن دفاع القاآت و هميّهء آن حضرت كثافت ديوارهاى قصر مشيّد الاركان فرعون كسب لطافت و انجلا نموده مانند آيينهء حقيقت نما صاف و شفّاف شده و از ديدهء حق بين حضرت خليل نيز پردهها و حجب ظلمت برداشته شده ، همهء ماجرايى را كه ما بين حضرت ساره و سنان بن علوان جارى مىشد مشاهده مىفرمود . و چون حضرت ساره آمده و واقعه را چنان كه واقع شده بود گفت ، حضرت ابراهيم موافقت كاملهء مشهودات واقعهء خود را چنان كه بود به حضرت ساره اظهار نمود . چون حضرت ساره خاتونى عقيمه بود و طفل متولّد نمىنمود و به اين جهت غصّه و